بی تو درتاریکی شب
هم صحبت با یاد تو می شوم
وخاطرات باتو بودن را دوباره مرور میکنم
لحظاتی ناب
زیبا
وگاهی درد آور
آنقدر سرگرم شنیدن حرف هایت میشوم که
زمان ،این کودک بازیگوش لحظه ای جای خودش نمی نشیندو
بالاوپایین می پرد تا خورشید را بیدار کند
ومرا به دیدن صبحی دیگر
بدون تو
و
بدون حضور تو
مجبور کند.
ساعت یک بیست ودو دقیقه و چهار ثانیه
ومن بیاد تو