در قُطب شمال گُرگ ها را اینگونه شکار میکنند، روی تیغه ای بُرَنده مقداری خون میریزند و آن را در قالب یخی قرار داده و در طبیعت رها میکنند. گرگ آن را می بیند و به طمع خون لیس میزند. یخ روی تیغه کم کم آب می شود و تیغه ی تیز، زبان سرد و بی حس شده ی گُرگ را می بُرد. گٌرگ خون بیشتری را می بیند. و به تَصّور و خیال اینکه شکار و طعمه خوبی پیدا کرده. بیشتر و بیشتر لیس میزند. اما نمیداند یا نمیخواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر ،دارد خون خودش را می خورد، آنقدر ازآن گُرگ زبان بسته خون میرود تا بدست خودش کشته می شود، نه گلوله ای شلیک میشود و نه حتی نیزه ای پرتاب،!! امّا گُرگ با آن همه #غرورش# سرنگون میشَود.
شکست ها و نِگرانی هایت را رَها کن ،
خاطراتت را نمی گویَم دور بریز امّا قٰاب نکن بر دیوارِ دلت... در جاده ی زندگی ، نگاهَت به عقب باشد" زَمینْ میخوری/زَخْمْ بر میداری/ و دَرد میکشی، نه از بی مهری کسی دلگیر شو، و نه به مُحَبَتِ بیش از حَدِ کسی دلگَرم... بخاطر آنچه که از تو گرفته شده دلسرد مباش" تو چه می دانی؟؟ شاید..... روزی....ساعتی......آرزوی نداشتنش را میکردی! تَنْهٰا اعتماد کن و خود را به او بسپار...... هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها برعکس نفس بکشد. در آینده لبخند بزن....
این همان جاییست که باید باشی! هیچکس تو نخواهد شد
برچسب: رهایی,رهایی از زندان ذهن,رهایی علی لهراسبی,رهایی از ریپورت تلگرام,رهایی از افسردگی,رهایی از وابستگی,رهایی از شائوشنگ,رهایی از افکار منفی,رهایی از وابستگی عاطفی,رهایی از عذاب وجدان,
نویسنده: آتنا رحیمی