برای شروع دوباره هیچ وقت دیر نیست - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:12
تا وقتی چشمت به خورشید می افتد وبا یاد دوستی برلبت لبخندی جای میگیرد برای شروع دوباره هیچ وقت دیر نیست هیچ وقت دیر نیست حتی برای رودخانه ای که طغیان نموده است
همین دیروز بود - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:12
انگار همین دیروز بود دختری لای واژه های دروغین دوستت دارم گم شده بود سرگردان نا آرام بی قرار وانگار امروز بود که گذشت دخترک ازواژه های باهم بودن وباز هم سرگردان نا آرام و بی قرار
فقط مینویسم - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:12
سکوت میکنم به احترام روزهایی که شب را تا صبح با یادت گذرانده ام وفقط برای تو مینویسم وسکوت خواهم کرد در جواب تمام واژه های تلخ وشیرینت .
زمان - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:12
زمان کار خودش را می کند فقط می گذرد بی آنکه بداند با گذشتن ش چه ها که نمی کند.
کوچه های افکار - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:12
قدم به کوچه های افکار که می گذارم زمان دست خوش فراموشی میشود انگارتیک وتاک ساعت دیواری اتاق زبان میبندد وباد آرام درکنار گوشم موسیقی زیبای روزهای با تو بودن را برایم زمزمه میکند. هنوز صدای خنده های کوتاه وآرامت چون گوشواره ای بر لاله های گوشم آویزان است و هنوز خورشید از پشت کوه می آید اما لباس تجمل ...
کوچه های بی عبور - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:12
هنوز جای پای خاطراتت روی سنگ فرش کوچه های بی عبور قلبم به جا مانده است ومن تنها عابر این کوچه ام که هر روز این کوچه را هزاران بار بالا وپایین می کنم تا دوباره خاطره ای یاد آور روزهای با تو بودنم شود.
انتظار - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:15
منتظرم حتی در انتظار دست خطی کوتاه در حد سلام از تو .
درد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:32
ساز سخن: درد دارد بغض هایی که از سر دلتنگی گلویم را میفشارد و آرام بارانی می کند هوای کوچه های بی تو بودن را
سخت می گذرد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:12
چه سخت می گذرد واژهایم تنهایند ودرپی آوای تو هستند. بیا دوباره دمی برای من کمی بخوان.
دلتنگی - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:12
دنیا کارخودش را می کند ودل کارخودش را دل وقتی تنگ می شود بهانه می گیرد آرام ندارد بی قرار است وگاهی درگوشه ی دنجی به مرور خاطراتش می پردازد . لبخند کوچکی که برتابلوی صورتش نقش می بندد دمی بعد با آهی بلند درمیان بغض های گلو گم می شود وتنها یک آه می ماند وافسوس زمانی که گذشت. کاش می شد دوباره با تو بو...
مرداب - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:12
زندگی جریان دارد درست مثل روخانه ای آرام که گاهی دررقص اندام زمین سرعتش بالا وپایین می شود وگاهی راکت می ماندبه جایی برای مرداب شدن. بی تو ودرسکوت تو همان رودخانه ایم که از جریان ایستاده ودرحال مرداب شدن است.
جمعه - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:12
میشود جمعه ها را شادبود غروب جمعه را دید ولذت برد دلگیر نبود اما فقط باتو اینها معنای خودشان را خواهد داشت.
به نام خدا - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
سلام خواهم نوشت برای کسی که می گفت تو برایم هیچ ننوشتی و واژه هایت برای دیگری بود .
رهایی - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
در قُطب شمال گُرگ ها را اینگونه شکار میکنند، روی تیغه ای بُرَنده مقداری خون میریزند و آن را در قالب یخی قرار داده و در طبیعت رها میکنند. گرگ آن را می بیند و به طمع خون لیس میزند. یخ روی تیغه کم کم آب می شود و تیغه ی تیز، زبان سرد و بی حس شده ی گُرگ را می بُرد. گٌرگ خون بیشتری را می بیند. و به تَصّور...
می خوانیم - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
می دانم می آیی و میخوانیم درست مثل روزگار قدیم اما این بار آرام می آیی و آرام می روی وباز هم خواهی آمد وخواهی رفت من به شوق این آمدن و رفتن های آرامت باز هم خواهم نوشت چون می دانم که تو می خوانیم.
ویرانم کن - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
اشک هایم را لابه لای واژ های دلتنگیم پنهان کردم تا بغض هایم را فرو نشانم بر گلویی که فریاد میزند این فاصله ها را . یک روز دیگر پنج شنبه ویک سکوت مرگ بار دیگر، سکوتی ازحضور تو وآرام گذر کردن تو از لابه لای واژه های باران خورده من. می دانم دلتنگیت روزی دهانت را باز خواهد کرد تا فریادهای مانده برسینه ا...

برچسب‌های محبوب

فقط مینویسم | کوچه های بی عبور | فکر تو | فقط مي نويسم | ودیگر هیچ